تبلیغات
Little Thing:) - 643
643
یکشنبه 27 تیر 1395 /|\ 02:33 ب.ظ   
سلامممممممممم
به ادامه مطلب برید عکس نوشته های وان دایرکشنه وای خدا من غش

خیلی باحاله حتما برینا

عکس و تصویر من عاشقتم عشقم بچه ها خوبین ؟ چرا هیشکی اینجا منو دوس نداره ؟ امروز ...
عکس و تصویر میخواست بیاد پیشت تا بهت بگه که چقدر دوست داره ..... آخه اون ورودی جدید ...

میخواست بیاد پیشت تا بهت بگه که چقدر دوست داره .....
آخه اون ورودی جدید کالج بود و تقریبا نمیشناختیش اما اون دیوونت شده بود .....
پسری که داشت باهات حرف میزد ...
بهت گل داد و خودشو بهت نزدیک کرد
زین اروم اروم میومد سمتت ...
پشتت بود 
پسره هم روبروت ...
پسره چشماشو بست و لباشو بهت نزدیک کرد ...
زین که خون جلو چشماشو گرفته بود ..
از پشت سرت پرید و محکم کوبوند تو دهن پسره ...
پسره با داد افتاد زمین 
تو : زیننننن ! چرا اینکاری کردی ؟ 
زین : ا.ت ما باید باهم حرف بزنیم -_-
تو : مهم نیست توضیح بده چرا اینکارو کردی ؟ 
در حالی که داشتی میرفتی سمت پسره داد زدی 
زین دستتو کشید و نذاشت بری سمتش 
زین : اون نیازی بهت نداره !
دستتو کشید و با خودش میبورد سمت خلوت محوطه 
تو دستتو کشیدی و : هی میشه بگی چته ؟
چرا اونکارو کردی ؟
زین : ساکت ....
تو : با توام پسره ی احمق ! ( عمته )
اینبال بلند تر داد زدی 
زین وایساد 
و بلند گفت : خوب من دوست دارم ! اه !
این جرمه که نمی خوام برای کسی جز من باشی ؟
بلند گفتو سرشو انداخت پایین !
تو همونجوری که مات و مبهوتش بودی
یکم به خودت اومدی 
رفتی سمتش ....
صورتشو گرفتی تو دستات و بوسیدیش ...‌
ز : میشه واس من شی ؟
ت : اوهوم :)

عکس و تصویر suck ? suck :D سکوت میکنیم -_-

آخی قیافشوووو
عزییییزم

عکس و تصویر ژوون

عکس و تصویر ای جونم قیافشو بچه ها این ایمیجینا همش کاره خودمه نظر نظر ؟

عکس و تصویر حیف _______ فقط همین -__-
عکس و تصویر چه لحظه ی قشنگی بود … ^___^
وای هدای من اشکم در اومد این اون لحظه ای که گروه شدن
عکس و تصویر چقد درازه پاش ^___^


عکس و تصویر
عکس و تصویر bala

   
رومینا آقایی /|\ Comment()